Menu

او کجاست؟

گلعذاری بود و ما بودیم باش:
چند سالی هر دو تن در یک فِراش

 

حالیا میباشم از او بی خبر
هم از او، هم از دیار و کوی و جاش

 

کاشکی میبودَمَش اندر کنار:
روز و شب بودم چو کفش پاش، پاش

 

پایهایم بودش از بهر نشست:
دستهایم بود در زلف دو تاش

 

این تنم می بود روی پیکرش
می نمودم زیر خود جان را فداش

 

آه و واویلا که میباشد محال:
دیدن سر و قد و ماه لقایش

 

وه! نمی دانم که آن مهرو کجاست
این زمان نزد (جلالی) بود کاش

 

یزد ـ جمعه ۹۹/۷/۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *