Menu

جانِ من و شَبانِ من

به تَن توان منی، جان من، چو جان منی
بیا که زنده کنی مرده را، روانِ مَنی

 

مرا ز دوری خود ای عزیز پیر مکن
برم نشین که جوانی و نوجوان مَنی

 

بیا که بانگ هزار از تو بشنوم زیرا:
به مرغزار نظر مرغ نغمه خوانِ مَنی

 

نشین و خاطره های گذشته را تعریف:
نما که باورم اینَست، نکته دان مَنی

 

بلی، تو ای گل گلزار معرفت، جانا:
به تن چو جانی و در باغ دل نشان منی

 

بر این عقیده ام از بیم گرگ هجر و فراق:
به کشتزار حیاتم چنان شبان منی

 

(جلالی)تَ به نوای بلند میگوید:
تو باعث عدم ناله و فُغان منی

 

یزد ـ سه شنبه ۹۹/۷/۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *