Menu

گله مند

چه در فراغت و صلح و چه در مصیبت جنگ:
دلم ز صالح و طالح در این زمان شده تنگ

 

ز بس که سنگ ملامت کسان به من زده اند:
ز روی حقد و حسد، پای نظم من شده لنگ

 

از آن جهت گله مندم که میخورد به دلم:
ز هر جهت ز حسودان و عمر و زید خدنگ

 

دعا و ورد من این است تا مگر بارد:
به مغز پوک بداندیش همچو باران سنگ

 

چو من یکی گله مندم، گلایه بردارم
بر این عقیده ام آخر که نیست جای درنگ

 

گلایه دلخوشی قائل است و اندازد:
به سان حمله خرچنگ بر دل و جان چنگ

 

نمی کند گله هرگز (جلالی) ار باشد:
کنار سفره او باده های رنگارنگ

 

ده بالای یزد ـ۱۳۹۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *