Menu

شک و یقین

سرم ز شبهه گر از رتبت یقین افتد:
به فکر عاقبت و جنت برین افتد

 

چو فکر بکر ز منطق به هیچ جا نرسید:
به ناگزیر در آندم به فکر دین افتد

 

در این مسیر رود پیش بی نتیجه که تا:
ز فرط خستگی از پا و بر زمین افتد

 

چو دسترس به تجسس، میسرم نشود:
به عارفی که نگاهم بر آن امین افتد:

 

که تا از او بشوم بی نیاز از هر حیث:
به چنگ بنده از او گوهر ثمین افتد:

 

ز شک و شبهه بسیار و فرط نومیدی:
گره مرا به دو ابرو و بر جبین افتد

 

خلاصه آنکه در این راه شبهه پیش رود:
(جلالی) و به زمین تا ز عرش زین افتد

 

 

ده بالای یزد ـ پنج شنبه ۹۹/۴/۱۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *