Menu

آفتابِ شب

ای آفتاب روی تو تابان چو ماه شب:
بر چهره چنان من مغروق تاب و تب:

 

نتوانم آنچنانکه بود رسم گفتگوی
شرح محاسن تو روان آورم به لب

 

چون نیستم ادیب من زار ناتوان:
پس ناگزیر ترک کنم شیوه ادب

 

خواهم هر آنکه نظم مرا میکند مرور:
بخشد مرا ز روی ترحم به ذات ربّ

 

شرح و بیان حسن تو را می نهم کنار
آرم میان سفره خود ساغر عِنَب

 

ترک سرود گویم و ای آفتاب شب
آنسان که هست شیوه و مرسوم هر عرب:

 

زین پس به شکل و شیوه فرد بریده دست
مانند همسر و زن و زوج ابولهب

 

کار سرود نظم (جلالی) نهم کنار
هیزم کشی نمایم و حماله الحطب

 

 

یزد ـ شنبه ۹۹/۳/۳۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *