…
ای آفتاب روی تو تابان چو ماه شب:
بر چهره چنان من مغروق تاب و تب:
نتوانم آنچنانکه بود رسم گفتگوی
شرح محاسن تو روان آورم به لب
چون نیستم ادیب من زار ناتوان:
پس ناگزیر ترک کنم شیوه ادب
خواهم هر آنکه نظم مرا میکند مرور:
بخشد مرا ز روی ترحم به ذات ربّ
شرح و بیان حسن تو را می نهم کنار
آرم میان سفره خود ساغر عِنَب
ترک سرود گویم و ای آفتاب شب
آنسان که هست شیوه و مرسوم هر عرب:
زین پس به شکل و شیوه فرد بریده دست
مانند همسر و زن و زوج ابولهب
کار سرود نظم (جلالی) نهم کنار
هیزم کشی نمایم و حماله الحطب
یزد ـ شنبه ۹۹/۳/۳۱