…
چه خوش بود اگر افتد به روی خوش نظرم
چه خوشتر آنکه بر آن رو مدام در نگرم
سخن درست بگویم چه میتوانم کرد:
کنون که آن گل گلزار نیست دور و برم
کبوتر دل پر بسته ام به بام خیال:
نشسته و به امید فرود بام و دَرَم
خدا کند که به هم بال بسته ام را یار:
گشاید و بتوانم به سوی او بپرم
خدا کند که شود خشک در فراق نگار:
چو مغز حضم حسود فگار چشم تَرَم
اگر یکی بُوَد عاشق به روی ماه نگار:
کَسِ دگر نبود جز من و من آن نفرم
فراق یار (جلالی) به بَند کرده مرا:
ندانم این غم مهلک چه آورد به سرم
ده بالای یزد ـ ۹۹/۳/۳۰