Menu

دیدار رویِ خوش

چه خوش بود اگر افتد به روی خوش نظرم
چه خوشتر آنکه بر آن رو مدام در نگرم

 

سخن درست بگویم چه میتوانم کرد:
کنون که آن گل گلزار نیست دور و برم

 

کبوتر دل پر بسته ام به بام خیال:
نشسته و به امید فرود بام و دَرَم

 

خدا کند که به هم بال بسته ام را یار:
گشاید و بتوانم به سوی او بپرم

 

خدا کند که شود خشک در فراق نگار:
چو مغز حضم حسود فگار چشم تَرَم

 

اگر یکی بُوَد عاشق به روی ماه نگار:
کَسِ دگر نبود جز من و من آن نفرم

 

فراق یار (جلالی) به بَند کرده مرا:
ندانم این غم مهلک چه آورد به سرم

 

 

ده بالای یزد ـ ۹۹/۳/۳۰

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *