Menu

دلبر قهر کرده

دلبر اگر قهر کرد و نیست، نباشد
نمره این قهر کرده، بیست نباشد

 

اوست چو ورزشگری و در همه ایام:
جا و مقامش درون پیست نباشد

 

هیچ نباشد غمش اگر که نپرسم:
حالش و احوال، حال چیست؟ نباشد

 

غم به دلش دانم این، که نیست هم اکنون:
یا که کنون در کنار کیست، نباشد

 

دلبر سنگین دلم چو نیست به یادم:
با من خون دل مجال زیست نباشد

 

باورم این است: هر کجا رود این یار:
مقصد او غیر، لِفت و لیست نباشد

 

غم به دل از یار قهر کرده (جلالی)
چون که در اندیشه هیچ نیست، نباشد

 

 

یزد ـ ۹۹/۳/۲۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *