…
در بر همسر ز وصل سیر نگشتم
بود بهشت برین و پیر نگشتم
داد ز لطفش مدام اجر امورم
خادم او بودم و اجیر نگشتم
شکر که در بزم دیر همسر محبوب:
گرد سرش گشته زود و دیر نگشتم
هیچ زمان ادعای فضل نکردم
گِرد تکبر در این مسیر نگشتم
کرد اگر گاه کم محلی و طردم
چشم بر آن بستم و حقیر نگشتم
الغرض این همسرم عزیزترین بود
در کم و کسرش بهانه گیر نگشتم
در بَرِ همسر که بود عشق (جلالی)
آمِر و فرمانده و اَمیر نگشتم
یزد ـ ۹۹/۳/۲۷