Menu

اندرزی بزرگ

اندرزی از استاد مُدام است به گوشم:
لَب بسته ز پُر گوئی و پیوسته خَموشم

 

در گوشم از استاد من اندرز بزرگی:
با میل فرو رفته، از آن چشم نَپوشَم

 

لب بسته ز گفتار و چو یک کور و کَر و گنگ:
در خویش فرو رفته، نه در جوش و خروشم

 

خاموشیم از جهل به هر حال نباشد
گوشی شنوا دارم و اندرز نپوشم

 

دایم ز رَه گوش خورم طُعمه نه از کام
این است بهین رسم و ره زادم و توشَم

 

پِستان یکی گاو و گر از ریشه بود خشک
می پوشم از آن چشم و از آن شیر نَدوشَم

 

تا آنکه (جلالی)، نَشُدَم راهی عَقبآ:
اندرزی از استاد به دنیا نفروشم

 

یزد ـ ۹۹/۳/۲۱

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *