…
روی خوشرویان بسی شاد است و در دیدار باز*
از برای عاشق و هر دیده بیدار باز
گاه می بندند بهر عشوه، اما میشود:
در پی مشتاقی و دل بستگی هر بار باز
گرچه باشد موی گیسو بسته با تار نَوار:**
از نسیم باد گردد گاهگاه این تار باز
آه از آن وقتی که از فرط نسیم تُند باد:
گردد این گیسو به حال و وَضع ناهنجار باز
لاجَرم چشمانِ عاشق هم ز توفان میشود:
بسته و ماند از این دیدار خود ناچار باز
میرود گوئی هزاران خار در چشم هزار:
ماند او بر جای بر هر شاخه خوار و زار باز
تنگ می بندد (جلالی) چشم را از زشت روی:
بهر خوشرویان کُند چون شاخه پرگار باز
یزد ـ ۱۳۹۹/۳/۲۱
* کلمه باز: با معانی گُشاد، متوقف، دوباره، عقاب به کار می رود.
** کلمه تار: با معانی یک شاخه و نَخ مو، ریسمان، تیره و تاریک، ساز آلت موسیقی به کار می رود.