Menu

جبران فراموشی!

کَس نیست هیچ با خبر از حالتِ دلم
خاموشی است از دَهَن بسته حاصِلَم

 

از بین جمع کَس نکند سرکشی مَرا
خلوتسرای خانه بُوَد حال، محفلم

 

آن یار دلنواز به من سر نزد دگر:
از یاد خویش بُرده مگر راه منزلم!

 

گهگاه نیر نامه نویسم برای او
امضاء من بُوَد اثر مُهر باطلم

 

گاهی دو دست را به قیامَم به سر زنان:
گه در قعود میزنم و پای در گِلَم

 

تا آنکه مُنصَرف نَشَوم از خیال وصل:
بیزار و دور از شکّ و بر عشق حایِلَم

 

اندوهگین از اینکه فراموش گشته ام:
میباشم و به حالت جُبران عاجلم

 

آوَخ، نَبُرده است (جلالی) به پیش هیچ:
کاری و این میانه چو نادان مُحَصِّلَم

 

یزد ـ ۱۳۹۹/۳/۱۹

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *