…
آخرالامر این رقیبم با هزاران بَند و بَست:
تا نَسازَم فاش رازَش را لَبَم از گفته بَست
مَرد و رِندیهایِ جوراجور و مادام رَقیب:
خواهش و میل و تَمَّناهایِ این نامَرد پَست:
عاقِبَت شَمعِ کلامَم را به خاموشی کَشاند
آخر از زور زرنگی این رَقیب از بَند جَست
خَسته شُد جانَم از این حَراف از بَس حَرف زَد:
روح و جِسمَم را به اَنواعِ حِیَل با حَرف حسنت
کوبَم از این احمق پَرگو، دو پا را بَر زمین:
میزَنَم از فَرطِ حیرَت دست را بر پُشت دَست
آخِرالأمر این رَقیبِ مَرد رِندِ حُقه باز:
از کَسی ناکَرده بِدرود از کَمَندِ بَند رَست
گر کَسی ما را رها سازَد زِ دست این رَقیب
میدهد او را (جلالی) هر چه خواهد نازِ شَست
یزد ـ ۹۹/۳/۱۷