Menu

آه از دَستِ رَقیب

آخرالامر این رقیبم با هزاران بَند و بَست:
تا نَسازَم فاش رازَش را لَبَم از گفته بَست

 

مَرد و رِندیهایِ جوراجور و مادام رَقیب:
خواهش و میل و تَمَّناهایِ این نامَرد پَست:

 

عاقِبَت شَمعِ کلامَم را به خاموشی کَشاند
آخر از زور زرنگی این رَقیب از بَند جَست

 

خَسته شُد جانَم از این حَراف از بَس حَرف زَد:
روح و جِسمَم را به اَنواعِ حِیَل با حَرف حسنت

 

کوبَم از این احمق پَرگو، دو پا را بَر زمین:
میزَنَم از فَرطِ حیرَت دست را بر پُشت دَست

 

آخِرالأمر این رَقیبِ مَرد رِندِ حُقه باز:
از کَسی ناکَرده بِدرود از کَمَندِ بَند رَست

 

گر کَسی ما را رها سازَد زِ دست این رَقیب
میدهد او را (جلالی) هر چه خواهد نازِ شَست

 

یزد ـ ۹۹/۳/۱۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *