Menu

مَهرویِ بَد اَدا

باشدم در بین مَهرویان یکی:
بَد اَدا و بالا مِندازَه نَکی!

 

گر روم پیشش به منظور سلام
میزند در پاسخ من جُفتَکی

 

بر نمی خیزد ز جایش این صَنَم
کرده دایم بر مُتَکّا مُتَّکی

 

چار عُنصر: با دو خاک و نار هَست:
پیش چشمش کم بها و آبَکی

 

کَفشِ پا را گر بکوبم بر سرش
تا گَزَد این یارِ مَهرو را کَکی

 

صبر باید کرد، شاید بِه شود:
خُلق و خوی و عادت او را اَندکی

 

آری بِه شود زیرا که نیست:
هیچ اَندر دل (جلالی) را شَکی

 

یزد ـ ۹۹/۲/۱۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *