…
چندیست مریضم و گرفتار به بستر
از ریزش ادرار شود بسترِ ما تَر
نه پای که خیزم ز جا تا بنمائیم
در جای خود ادرار چو یک عاجزِ مضطر
نه نیروی کافی که ز برخاستن از جای
در خارج بستر شود ادرار مُکرَر
پیری به خداوند قَسَم رنج و عذاب است
رنجی که زِ ادرار مشام است مُعَطر!
با اینهمه، هرگز ننمائیم طلب مرگ
زیرا شود این مرگ به نابودی مُنجَر
این دهر ستمکار مرا باز نَیارَد
بندد ز حیات ابدی بر رویِ ما، دَر
زین روی (جلالی)، ز خدا خواه سلامت
تا وارَهی از ریزش ادرار و از آن شَرّ
یزد ـ ۱۳۹۹/۳/۱