…
میزد خروس خانه نوکَش را به روی طاس
می کرد با صدای وقیحانه قط قطاس
از داد و قال من که گهی میزدم نبود
او را به هیچوجه از این قال ها هراس
میکوفت بی حساب نوکش را به سطل آب
نوکی که بود منحنی و تیز همچو داس
میکرد لوس گاه به لحن و صدای نرم
خود را و بود جمع ورا کاملاً حواس
با مرغهایی خانه سر لطف بود و دوست
گه با جماع رابطه را نیک داشت پاس
حَقّا که این خروس سیاستمدار بود
گه با وقار بود و گَهی بود لوس و لاس
اینگونه بود حالت این مرغ تاجدار
دارد به حق (جلالی) از این داشتنِ سپاس
یزد ـ ۱۳۹۹/۳/۳