…
شب های دراز در زمسون
دوشیدن شیر دم پسون
به به که چه لذت و چه کیفی
دارد به شِتا، نه مثل صیفی
خُسبیدن با عیال تازه
که لوس و ملوس و ناز نازَه
ای کاش همیشه بود این جور
تا چشم حَسود بی حیا کور
اما همه شو ایچونی نیس
تا اونکه آدم بالاش کنه فیس
چن سو که گذش به حسب معمول
بیداری زیاد نمی کشه طول
پستش مکنه آدم حَدِ زن
پرحرفی میاید کم کمُک بَن
این تازه عروس ناز پرور!
خور خور مکنه و گن مده سَر
کی باشه شب شِتا سر آید
تا این که دراز کشم تو سایه
دوشیدن شیر بره گل میخ
تا تنها بشه عیال بی ریخ
شبهای دراز در زمسون
اینجوری خوبه نه زور پسون
این شرح دراز را (جلالی)
جُف کرده و جای شعر خالی
یزد ـ ۹۹/۳/۶