Menu

زِش داشتَنیها

دارم سخنی تازه، چون ماسِ جُل اُفتیده:
بیزاری دیدار پسونِ شُل اُفتیده

 

بیزاری از یک مُش میل و سیخ پیچاپیچ:
که زرد و طلائیه، وَر گردهای اُفتیده

 

بیزاری از رنگ سرخاب سفیداب کردن:
کپ های چروک خورده، یعنی که گُل افتیده

 

چَش بَسَّن از شال سرخ و سیه هف رنگ
که دور مُل و گردن تا سینه شُل افتیده

 

بندم چَشوم از اون زن با رنگ سیاسوله
که حسن مُکُنَم چشمم بر رو مغول افتیده

 

ای اونکه موخونی این اشعار اَلَم عِزعِز:
هرگز نکنی فکر، شاعر که خل افتیده

 

با لهجه یزی گر یک شعر (جلالی) داش
مضمونِ جدیدی جا، از این سِکل افتیده

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *