…
لَبِ خَلاست از آن بوسَه زَن به باسَن ها:
که یافته ست بهین جایگاه در تَن ها
ضرورت است تشکر از او، از آنکه لَبَش:
نکرده بوسه و دستی به گرد گَردن ها
خَلای خانه بهین دوست است بَهر همه
بَغَل نشین بود و نیست همچو دشمن ها
چنانکه بوسه زند او به هر زَنِ رَعنا
همان طریق زَنَد او به مَردِ اَرعَن ها
ز بعد غائطِ هر فرد و سر سَبُک کَردَن
ز گَند پُر کُنَد او خانه ـ کوی و بَرزن ها
خدا کُنَد نَکُنَد دسته را اگر دارد
درون هاون کَس در خلا، به هاوَن ها
چه خوب بود (جلالی) تو را زبان به دهان
نبود ناطق و بودی به سان اَلکَن ها