Menu

غزل شماره ۱۸۶

184

۱- غلام نرگسِ مستِ تو تاجدارانند
خراب باده لعل تو هوشیارانند
۲- ترا صبا و مرا آب دیده شُد غمّاز
وگر نه عاشق و معشوق رازدارانند
۳- ز زیر زُلف دوتا چون گذر کنی بنگر
که از یمین و یسارت چه بی قرارانند
۴- گذار کن چو صبا بر بنفشه زار و به بین
که از تطاول زلفت چه سوگوارانند
۵- نصیب ماست بهشت ای خداشناس برو
که مستحقّ کرامت گناهکارانند
۶- نه من بر آن گُل عارض غزل سرایم و بس
که عَندلیب تو از هر طرف هزارانند
۷- تو دستگیر شو ای خضر پی خجسته که من
پیاده میروم و همرهان سوارانند
۸- بیا به میکده و چهره ارغوانی کُن
مرو به صومعه کان جا سیاهکارانند
۹- خلاص، حافظ از آن زلف تابدار مباد
که بستگان کمند تو رستگارانند

 

معاني لغات غزل(۱۸۶)

 

نرگس: ( استعاره) چشم معشوق ، چشم خماري .

تاجداران:شاهان، آنان كه كلاه دوازده ترك درويشان را كه تاج نام دارد بر سر مي گذارند، كنايه از صوفيان .

خراب: مست ، مست از پاي در آمده .

لعل: ( استعاره) از لب معشوق

هوشياران: غير مستان، بيداران و آگاهان .

غماز:خبر چين، نمّام ، سخن چين.

زلف دوتا: موي سر كه به دوقسمت به يكطرف صورت راست وچپ فرو افتاده باشد، زلف خميده كه به دوطرف صورت به پايين ريخته شده باشد.

يمين :جانب راست

يسار: جانب چپ

تطاول:تجاوز، گردن كشي كردن، دراز دستي ، ظلم وجور و تعدّي ، تصرف ناحق.

كرامت:بخشش.

عارض:چهره .

هزارانند :هزاران نفرند.

پي خجسته : خجسته پي ، مبارك قدم ، فرّخ پي.

صومعه:ديرراهب و در اينجا كنايه از خانقاه است.

سياه كاران :بدكاران،ر ستمكاران، گناهكاران

خلاص:آزاد ، رها شده.

 

معاني ابيات غزل(۱۸۶)

 

(۱) تاجداران شايسته اينند كه غلام چشم مست و خماري تو باشند و مردم هوشيار اين شايستگي را دارند كه از شراب لب لعل مانند تو مست و خراب مي شوند.

(۲) باد صبا ( با پراكندن بوي زلفت) درباره تو خبر چيني كرد و من را اشك چشم رسوا ساخت و گرنه عاشق و معشوق راز نگهدار يكديگرند .

(۳) آنگاه كه زير خرمن زلف دو طرفه خود گذر مي كني، نگاه ( به دو طرف خود) بينداز و ببين كه چگونه از طرف راست و چپ تو مردم ، برايت بي قراري مي كنند.

(۴) مانند نسيم صبا بر بنفشه زار بگذر تا بنگري كه از تعدي و تجاوز زلف تو تا چه حد سوگواراني سر بر زانو دارند.

(۵) اي خداشناس ! دست از من بدار و بدان كه بهشت قسمت ماست و اين گناهكارانند كه استحقاق بخشش خداوند را دارا هستند .

(۶) نه تنها من به شوق گل چهره تو غزلسرايي مي كنم كه از هر طرف كه بنگري هزاران بلبل نغمه خوان تواند .

(۷) اي خضر مبارك قدم تو مرا دستگيري و ياوري كن كه من پياده مي روم . همراهان سواره اند.

(۸) به ميخانه سري بزن و با نوشيدن شراب صورت خود را گلگون كن به خانقاه پا مگذار كه آنجا تباهكاراني چند گرد هم جمعند .

(۹) خدا كند كه حافظ از آن زلف پر پيچ وتاب رهايي نیابد، چرا كه آنهايي كه در كمند تو بسته و اسيرند رستگاران واقع اند.

 

شرح ابيات غزل(۱۸۶)

 

وزن غزل مفاعل فعلاتن مفاعلن فع لان

بحر غزل: مجتّث مثمّن مخبون اصلم مُسبغ

 

*

 

اوحدي:

قلندرانِ تهي سر ، كلاه دارانند

به ترك يار بگفتند و بردبارانند

 

*

 

اين غزل يكي از چند غزل خالص و عاشقانه حافظ است اما از آنجاكه اين شاعر آزاده و صريح اللّهجه در هيچ دوره از زندگاني پر دغدغه خود از دست حاسدان و كج انديشان و معترضان خيال راحت نداشته است خواهي نخواهي در يك غزل صرفاً عاشقانه هم نمي تواند به معاندين خود گوشه يي نزند . مفاد بيت پنجم و هفتم و هشتم اين غزل پاسخي است به اعتراضات صوفيان قشري .

اين نكته را نبايد از نظر دور داشت كه غزل حافظ را مردم كوچه و بازار كه قلباً با شيوه و مرام اين شاعر مردمي همراه و موافق بودند دست به دست مي گردانيدند و همين اعتنا و توجه مردم به اشعار حافظ ، تا حد زيادي سبب تحريك رقيبان و معاندين حافظ مي شده است.

یک دیدگاه

  1. سلام . از این غزل یک آواز در سه گاه -اگر اشتباه نکنم با صدای آقای علی رستمیان- هست من هر چقدر گشتم پیدا نکردم . البته این آواز به همراهی نی و سه تار هست

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *