…
بی کار و چندیست درگیر دردم
نالانم از درد، گه بیش و گه کَم
آتش به جان از بالا و پایین
از درد نالم، از زیر و از بم
نتوانم از درد، سازم کمر راست
گر دیده زیر بارش کمر خم
درد من این است: این دوری یار
گیرد به دل درد، پیوسته، هر دم
ای کاش می بود، دلبر کنارم
می بود از مهر، دمساز و همدم
با چشم گویم: رفت آبرویم
اینگونه هر دم گونه مکن نم
چون نیست گوشش بر آن بدهکار
منهم (جلالی) در جا دهم لم
* غزل فارسی سره