Menu

سر و گوش آب دادن

شده ام غریب و تنها و به خود عذاب دادن
بنشسته ام به کار سر و گوش آب دادن

 

بود این دو دست خالی که مرا بود مداماً
بدهد به ریش خارش گهی و به تاب دادن

 

بنموده گیج من را ز جواب های دایم:
که ببایدم شب و روز به شیخ و شاب دادن

 

بخدا، که سهل نبود به سؤال های مردم:
عملی اگر بباید به همه جواب دادن

 

مگر آنکه با تمجمج، کلمات ثقل گفتن
به بیان خویش و آنگاه بدان لعاب دادن

 

به کدام گور ساقی بنموده خویش پنهان؟
که نباشدش میسر که شراب ناب دادن

 

سر و گوش آب دادیم و کسی نبود کارش:
به (جلالی) از خم می، قدح شراب دادن

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *