…
شده ام غریب و تنها و به خود عذاب دادن
بنشسته ام به کار سر و گوش آب دادن
بود این دو دست خالی که مرا بود مداماً
بدهد به ریش خارش گهی و به تاب دادن
بنموده گیج من را ز جواب های دایم:
که ببایدم شب و روز به شیخ و شاب دادن
بخدا، که سهل نبود به سؤال های مردم:
عملی اگر بباید به همه جواب دادن
مگر آنکه با تمجمج، کلمات ثقل گفتن
به بیان خویش و آنگاه بدان لعاب دادن
به کدام گور ساقی بنموده خویش پنهان؟
که نباشدش میسر که شراب ناب دادن
سر و گوش آب دادیم و کسی نبود کارش:
به (جلالی) از خم می، قدح شراب دادن