…
خواهش دعوت از آن یار و قدح نوشی بود:
آنچه با او سخن و صحبت در گوشی بود
راستش خواهش با یار و قدح نوشی ما:
حیله ای بود و علی القاعده تتر پوشی بود
ز آنکه منظور نظر در پی مستی با او:
فاش و بی پرده بگویم که هماغوشی بود
این نظر با همه حول و ولایش در دل:
کم نظیر از هیجان در دل پرجوشی بود
من چه گویم که درون سرم از ترس مدام:
بود غوغائی و اندیشه مغشوشی بود
کاشکی در پی خواهان هماغوشی یار:
جبهه بسیار غمی کردم و کم کوشی بود
کاشکی جای سخن گفتن در گوشی من:
از (جلالی) دو لب بسته و خاموشی بود