…
تمام وصف حسنت ای صنم در سر نمی گنجد
ز بس بی حدّ و بی حصر است در باور نمی گنجد
به دل گنجانده ام تا بود ممکن آن محاسن را:
از آن رنگ رخ و خال و خطت دیگر نمی گنجد
به ذکر خیر شیرین لب فرو بندم چو میدانم:
به گوش کوهکن فرهاد، شور و شر نمی گنجد
نمی گنجد ز بس از تیشه اش بانگ و نوا آید
دگر بانگ و نوا از من به گوش کَر نمی گنجد
دلم میخواست از من بشنود گوش مسلمانی:
بیان حسنت ای دلبر، که در کافر نمی گنجد
سخن کوتاه باید کرد، از بس پیش از این گفتم
زیان بار است و در نظمم بدون ضرر نمی گنجد
(جلالی) شرح حال آن صنم را مختصر کن چون
پر است از باده خِمّ مِیّ و در ساغر نمی گنجد