…
از رویدادها، هر آینه سر در نیاوَرَم
بَس رویداد هست ولی نیست باوَرَم
کَس نیست تا ز لطف کند آشنا مَرا
تا اندکی ز کار جهان سر در آورم
اطرافیان من همه نَشناس و نیستند:
ز آنها ز مرد و زن اَحَدی یار و یاوَرَم
خود قاضِیَم هر آنچه دَهَد روی گِردِ من
از رویدادها و بَهر حال، داوَرَم
خواهم اگر گهی بِکُنَم مشورت، چه سود
کس نیست از میان خلایق مشاوِرَم
کَس نیست اهل حسن نظر زیر آسمان:
از باختر، جنوب، شمال و ز خاورم
از رویدادها که هست (جلالی)، علی الاصول:
کَس اهل داوری نبود، خویش داورم
یزد ـ ۱۳۹۹/۱/۸