Menu

رویدادها

از رویدادها، هر آینه سر در نیاوَرَم
بَس رویداد هست ولی نیست باوَرَم

 

کَس نیست تا ز لطف کند آشنا مَرا
تا اندکی ز کار جهان سر در آورم

 

اطرافیان من همه نَشناس و نیستند:
ز آنها ز مرد و زن اَحَدی یار و یاوَرَم

 

خود قاضِیَم هر آنچه دَهَد روی گِردِ من
از رویدادها و بَهر حال، داوَرَم

 

خواهم اگر گهی بِکُنَم مشورت، چه سود
کس نیست از میان خلایق مشاوِرَم

 

کَس نیست اهل حسن نظر زیر آسمان:
از باختر، جنوب، شمال و ز خاورم

 

از رویدادها که هست (جلالی)، علی الاصول:
کَس اهل داوری نبود، خویش داورم

 

یزد ـ ۱۳۹۹/۱/۸

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *