Menu

دیده های شاد

ای قامتت به سان صنوبر بود رسا
چشم نظاره گر بودش سُّرَ مَن رَآ

 

پوشد دو چشم خویش، به جز روی ماه تو:
در طول راه، دیده از آن پاک، ما مَضی

 

محو نظاره تو بود چشم مرد و زن
جز قد و قامت تو نه بینند هیچ جا

 

بوی خویش تو، همره خود می برد نسیم
پیراهنت که هست به تن میدرد صَبا

 

آن تَکرَهو عسی به کَفَت دیده های من:
بیند اگر به دست تو روزی به ره عصا

 

گر مفسدی هر آینه تحریف حسن کرد:
کام و زبان بنده نماید ورا هِجا

 

چشم نظاره گر، بودش باز و حُسن تو:
سازد (جلالی) از ره انصاف و حق اَدا

 

یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *