Menu

زمستان امسال

ز سرما، مرا خوردنیها فسرد
ز طوفان و کولاک درهم فشرد

 

مرا تن به اجبار، طول شتا:
به زبیر یکی بردی از بَرد بُرد

 

چه گویم ز مأمول، کز انجماد:
نبودم یکی لقمه ای نرم و ترد

 

نه از چرب و از نرم های درشت:
نه از سفت و از سخت و از ریز و خرد

 

به ناچار از بهر طول حیات:
مرا چاره ای نیست، بایست خورد

 

زمستان امسال لاغر نمود
تن هر که را چاق می بود گُرد

 

به گوش تو هم شاید آید خبر:
(جلالی) ز سرما بیفتاد و مرد

 

یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *