…
ز سرما، مرا خوردنیها فسرد
ز طوفان و کولاک درهم فشرد
مرا تن به اجبار، طول شتا:
به زبیر یکی بردی از بَرد بُرد
چه گویم ز مأمول، کز انجماد:
نبودم یکی لقمه ای نرم و ترد
نه از چرب و از نرم های درشت:
نه از سفت و از سخت و از ریز و خرد
به ناچار از بهر طول حیات:
مرا چاره ای نیست، بایست خورد
زمستان امسال لاغر نمود
تن هر که را چاق می بود گُرد
به گوش تو هم شاید آید خبر:
(جلالی) ز سرما بیفتاد و مرد
یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۳