…
ای کرده کمر خم، ز تملق شده چون دال:
کردی که کنی هدیه گلی را به پَرِ شال:
تو حرف الف نیستی ای کرده کَمَر خَم
چون دالی و انداخته ای بس جو و جنجال
باز است زبانت پی تعریف مداماً:
یک لحظه نشد بسته لب باز و نشد لال
از لقلقه کام و لبت شد متنفر:
وز حالت ای خم شده چون دال بسی حال
زشت است چنان دال و چنان خم کمر خم
روی آر سوی منطق و بگریز ز امیال
آدم شو و در مرحله کسب شرف باش
از فرط تملق یفکن اینهمه زلزال
آدم نشو و زین ناصح دلسوز (جلالی):
بشنو سخنی را و مزن داد و مکن قال
یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۱۳