Menu

کَمَر خَم کَردَه!

ای کرده کمر خم، ز تملق شده چون دال:
کردی که کنی هدیه گلی را به پَرِ شال:

 

تو حرف الف نیستی ای کرده کَمَر خَم
چون دالی و انداخته ای بس جو و جنجال

 

باز است زبانت پی تعریف مداماً:
یک لحظه نشد بسته لب باز و نشد لال

 

از لقلقه کام و لبت شد متنفر:
وز حالت ای خم شده چون دال بسی حال

 

زشت است چنان دال و چنان خم کمر خم
روی آر سوی منطق و بگریز ز امیال

 

آدم شو و در مرحله کسب شرف باش
از فرط تملق یفکن اینهمه زلزال

 

آدم نشو و زین ناصح دلسوز (جلالی):
بشنو سخنی را و مزن داد و مکن قال

 

یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۱۳

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *