Menu

جایگاه دایم

خانقاه و مسجد و میخانه نبود جای ما
چون به پای خم بود پابوس دایم پای ما

 

ما به میل و خواستار دل رسیدیم عاقبت
نیست بین خواستاران، دیگری همتای ما

 

در میان بحر خواهشهای دل غرقیم و گُم
چشم بازی نیست قادر تا کند پیلای ما

 

حالیا با حال و روز خویش شادان و خوشم
هر چه پیش آید خوش آید چون رسد فردای ما

 

این دل دیوانه ما بر خیالش دست یافت
آفرین بر این دل پر طاقت و شیدای ما

 

از زبان ما دگر گوشی گلایه نشنود
در مسیر شادمانی میرود آوای ما

 

خوش (جلالی) جایگاه خویش را کرد انتخاب
پای خُم هر دم بر آید، هیهی و هیهایِ ما

 

یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۲۲

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *