…
خانقاه و مسجد و میخانه نبود جای ما
چون به پای خم بود پابوس دایم پای ما
ما به میل و خواستار دل رسیدیم عاقبت
نیست بین خواستاران، دیگری همتای ما
در میان بحر خواهشهای دل غرقیم و گُم
چشم بازی نیست قادر تا کند پیلای ما
حالیا با حال و روز خویش شادان و خوشم
هر چه پیش آید خوش آید چون رسد فردای ما
این دل دیوانه ما بر خیالش دست یافت
آفرین بر این دل پر طاقت و شیدای ما
از زبان ما دگر گوشی گلایه نشنود
در مسیر شادمانی میرود آوای ما
خوش (جلالی) جایگاه خویش را کرد انتخاب
پای خُم هر دم بر آید، هیهی و هیهایِ ما
یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۲۲