…
درد دلم به صبر مداوا نمی شود
بس خورده رویهم گرهش، وا نمی شود
با دست دلبر ار نشود باز این گره:
دیگر علاج درد من اینجا نمی شود
دردیست جانگداز نسبی درد عاشقی
دل با شکیب و حوصله ارضا نمی شود
با دلبرم صبا برسان از من این پیام:
لطف تو از طریق من افشا نمی شود
در ارتباط با من از این پس نمای جهد
زین ارتباط معرکه برپا نمی شود
هرگز نکرده صبر علاج فراق و درد
از صبر درد هجر کمر تا نمی شود
درمان درد عشق (جلالی) وصال تُست
زین بیش جدّ و جهد تو آیا نمی شود!
ده بالای یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۲۴