…
سیلی زدم به گوش خود از کثرت کَری
می خواستم چرا که دو گوش توان تری
میخواستم دو گوش از جمع عارفان
با نعمت شنیدن خود، حرف در بری
تا از وفور تلخی خاموشی مدام:
آرم به کام گوش زهر گوشه از کری
گوش کر است فرط زیانش چو چشم کور
گر بود در یمین و یسار یکی سَری
باشد چنان کبوتر پر بسته ای به بام
نبود ورا که تا بپرد بالی و پری
خواهم من از خدا ننماید ز لطف خویش:
گوش کَری نصیب زن و مرد کافری
می خواستم که باز کند راه گوش من
شاید زَنَد (جلالی) از این شوق ساغَری
یزد ـ ۱۳۹۹/۲/۳۰