…
آن ماه که چون مِهرِ مُنیرم به بَر آمد
روشن شد از او دیده چو ناگه ز در آمد
یکچند به تعقیبم و کار سفر بود
تا آنکه به دیدار من در بدر آمد
هیچم خبر از اینکه کجا هست نمی بود
تا آنکه ز اقبال خوشم، بی خبر آمد
صد شکر که در فرقتش از پا ننشستم
تا دوره هجران نگارم به سر آمد
از آمدن آن بت عیار چه گویم
با آمدنش، چون به سرم شور و شر آمد؟
این گفته کفایت کند: از دیدن آن ماه:
از دیده به رخ اشک ز حَظِّ بَصَر آمد
با دیدن آن ماه سفر کرده (جلالی)
صد شکر خدا را که مَهَم از سفر آمد
یزد ـ ۱۳۹۹/۳/۴