Menu

از آمدنت شادم

شادم از اینکه آمدی و در کنارتم
کردی قبول از سر احسان که یارتم

 

با آنکه کار و بار زیادی به دوش تُست
شرمنده از توقف این کار و بارتَم

 

جانا قبول کن که من از صدق و از صفا:
جان را کنم فدای تو و جان نثارتم

 

روشن شود دو دیده ام آنگه که گاهگاه:
محو جمال و پیچ و خم زلف تارتم

 

من مفتخر به دوستی دایم تواَم
حاشا اگر که فکر کنی ننگ و عارتم

 

هر گه که با خیال تو چشمم به هم رسد:
در خواب هم به فکر و خیال و خُمارتَم

 

داری اگر و یا که نداری مرا قبول
بر خی تو (جلالی) و دار و ندارتم

 

یزد ـ ۱۳۹۹/۱/۴

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *