…
شادم از اینکه آمدی و در کنارتم
کردی قبول از سر احسان که یارتم
با آنکه کار و بار زیادی به دوش تُست
شرمنده از توقف این کار و بارتَم
جانا قبول کن که من از صدق و از صفا:
جان را کنم فدای تو و جان نثارتم
روشن شود دو دیده ام آنگه که گاهگاه:
محو جمال و پیچ و خم زلف تارتم
من مفتخر به دوستی دایم تواَم
حاشا اگر که فکر کنی ننگ و عارتم
هر گه که با خیال تو چشمم به هم رسد:
در خواب هم به فکر و خیال و خُمارتَم
داری اگر و یا که نداری مرا قبول
بر خی تو (جلالی) و دار و ندارتم
یزد ـ ۱۳۹۹/۱/۴