…
در دل نهفته ایم غم عشق یار را
افروختیم در جگر خویش نار را
گشتیم هر چه، صورت دلبر ندیده ایم
بیهوده دوختیم به کس چشم و چار را
از دست داده ایم به اسراف بی سبب
در راه عشق، مکنت و دار و ندار را
معشوق برده از کف ما بی سبب شکیب
مانند مال و مکنت و صبر و قرار را
در تنگنای تیره عزلت فتاده ایم
سد کرده ایم بیهوده راه فرار را
باید برای گور خود از نظم مصرعی:
سازیم نظم و زینت سنگ مزار را
این آتشی که در دل و جان (جلالی) است:
باشد زیاد و کن ننماید فشار را
یزد ـ ۱۳۹۹/۱/۷