Menu

آتشی در دل و جان

در دل نهفته ایم غم عشق یار را
افروختیم در جگر خویش نار را

 

گشتیم هر چه، صورت دلبر ندیده ایم
بیهوده دوختیم به کس چشم و چار را

 

از دست داده ایم به اسراف بی سبب
در راه عشق، مکنت و دار و ندار را

 

معشوق برده از کف ما بی سبب شکیب
مانند مال و مکنت و صبر و قرار را

 

در تنگنای تیره عزلت فتاده ایم
سد کرده ایم بیهوده راه فرار را

 

باید برای گور خود از نظم مصرعی:
سازیم نظم و زینت سنگ مزار را

 

این آتشی که در دل و جان (جلالی) است:
باشد زیاد و کن ننماید فشار را

 

یزد ـ ۱۳۹۹/۱/۷

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *