Menu

پائیز بارانی

صیف بگذشت و خزان بی خبر از در آمد
تیره گون ابر تر از بحر سوی بَرّ آمد

 

برف و باران که ضروریست برای در و دشت:
لله الحمد در امسال مکرر آمد

 

مهر و آبان بود و آذر و تر ابر هوا
گوئی از عرش سوی فرش زین زر آمد

 

دوش آن دلبر سنگیندل در رفته ز شهر:
بی خبر آمد و برگشت و به سنگر آمد

 

دیده روشن شد از این آمدن بی خبرش
باز گشتن یه سر بی کله افسر آمد

 

گرم و گیرائی اش این بار چنان بود که من:
دائماً در نظم گرمی آذر آمد

 

با ده و ساده (جلالی) سبب شور و نشاط:
باشد و وقت تهی کردن ساغر آمد

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *