…
صیف بگذشت و خزان بی خبر از در آمد
تیره گون ابر تر از بحر سوی بَرّ آمد
برف و باران که ضروریست برای در و دشت:
لله الحمد در امسال مکرر آمد
مهر و آبان بود و آذر و تر ابر هوا
گوئی از عرش سوی فرش زین زر آمد
دوش آن دلبر سنگیندل در رفته ز شهر:
بی خبر آمد و برگشت و به سنگر آمد
دیده روشن شد از این آمدن بی خبرش
باز گشتن یه سر بی کله افسر آمد
گرم و گیرائی اش این بار چنان بود که من:
دائماً در نظم گرمی آذر آمد
با ده و ساده (جلالی) سبب شور و نشاط:
باشد و وقت تهی کردن ساغر آمد