…
در سرم اندیشه نظمی پریشان جای داشت
همچو گیسوی پریشی، فکر نظم آرای داشت
در خیال ساختار نظم، فکر بکر من
راههای جور و واجور و هزاران رای داشت
در بر من زیر و رو می شد هزاران فکر بکر
قصد برپا کردن آراء حکمت زای داشت
گاه جبران بود و سرگردان به کار خویشتن
دستها را این ندانم کار بر هم سای داشت
گاهگاهی هم به سر میزد دو دست خویش را
از تغابُن ناله ها از سوز دل بر پای داشت
ناله ها می کرد این دل از نبود نظم نیک
در دورن سینه و از زیر و بم آوای داشت
زین سبب از نامرادی در میان شعر خویش:
بر زبان خود (جلالی) نظم رنج افزای داشت
یزد ـ ۱۳۹۹/۱/۲۷