…
به دل گرفته رقیب حسود کینه من
نشسته است از او درد و غم به سینه من
به بحر محنت و نومیدی است سرگردان
به حال غرق بود این زمان سفینه من
ز بس به پای عزیزان به سجده افتادم:
میان جبهه پیشانی است پینه من
ز ضرب سنگ ستم از ستمگران ترسم:
شود شکسته به یکباره آبگینه من
میان دخلم و خرجم تفاوت است زیاد
کمرشکن شده سنگینی هرینه من
ز بس که خرج فشار آورد، بعید بود:
کسی دگر بود اندر جهان قرینه من
بر آسمان زِ (جلالی) رسد نوای حزین:
ز ساز شکوه و خالی بود ز کینه من