Menu

حسادت رقیب

به دل گرفته رقیب حسود کینه من
نشسته است از او درد و غم به سینه من

 

به بحر محنت و نومیدی است سرگردان
به حال غرق بود این زمان سفینه من

 

ز بس به پای عزیزان به سجده افتادم:
میان جبهه پیشانی است پینه من

 

ز ضرب سنگ ستم از ستمگران ترسم:
شود شکسته به یکباره آبگینه من

 

میان دخلم و خرجم تفاوت است زیاد
کمرشکن شده سنگینی هرینه من

 

ز بس که خرج فشار آورد، بعید بود:
کسی دگر بود اندر جهان قرینه من

 

بر آسمان زِ (جلالی) رسد نوای حزین:
ز ساز شکوه و خالی بود ز کینه من

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *