Menu

خَموشی و باده نوشی

معاشران همه رفتند و کار ما زار است
چرا که نوبت ما در ردیف آمار است

 

به سنگ گور همه رفتگان چو می نگرم:
به جای اشک مرا هر دو دیده خونبار است

 

چرا که گردش بی انتهای دایره وار:
مدام، گرد زمان حیات، پرگار است

 

بود چه جای شکایت که گشت عمر عزیز:
تباه و چرخ زنان اینش رسم و رفتار است

 

کنون که باقی این راه مانده روشن نیست:
به راه چاه و مرا چشم بسته و تار است:

 

مدام بیم فرو ریزش است بر سر سقف:
مدام دیده به تاق است و بیم آوار است

 

بنوش باده (جلالی) و هیچ غصه مخور
خموش باش که حالی نه جای گفتار است

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *