…
معاشران همه رفتند و کار ما زار است
چرا که نوبت ما در ردیف آمار است
به سنگ گور همه رفتگان چو می نگرم:
به جای اشک مرا هر دو دیده خونبار است
چرا که گردش بی انتهای دایره وار:
مدام، گرد زمان حیات، پرگار است
بود چه جای شکایت که گشت عمر عزیز:
تباه و چرخ زنان اینش رسم و رفتار است
کنون که باقی این راه مانده روشن نیست:
به راه چاه و مرا چشم بسته و تار است:
مدام بیم فرو ریزش است بر سر سقف:
مدام دیده به تاق است و بیم آوار است
بنوش باده (جلالی) و هیچ غصه مخور
خموش باش که حالی نه جای گفتار است