Menu

مجنون این دیار

اشکم روان چو سیل و بود پای در گِلَم
بنگر که دوری تو چه کرده ست با دلم

 

صبر و قرار و چشم به راهی و انتظار
کردم، بنود سهل و نه حلال مشکلم

 

بد عهدیت زبانزد عشاق بود و حیف!
خوش بینی و امید غلط کرد غافِلَم

 

بی میلیت به عقد و نکاح و به همسری:
میدانم و چه سود که بیهوده مایلم

 

حلال مشکلات نباشد شتاب و باز:
تدبیر را رها و به وصل تو عاجلم

 

بذر وفا و مهر فشانم علی الحساب
امید آنکه باز دهد خاک حاصلم

 

افسوس می خورم که نگاه محبتی
ز آن دیده های یار نگشته ست شاملم

 

منصف بود (جلالی) اگر کس مرا شناخت:
مجنون این دیار و ندانست عاقلم

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *