…
میل و محبت میان آدم و حوا:
کرد زمینشان مکان و مسکن و مأوا
زاد و ولد، بین ایندو زوج پیاپی:
بود و جماعت پدید گشت به دنیا
کار جماعت رسد نهاینه به جائی:
میل سفرشان کشد به عالم بالا:
جانب بهرام و تیر و نیز به کیوان:
تا به سوی کهکشان شیری شب ها
بار خدایا چه می شد ار من مسکین:
تا به ابد می شدم مقیم در آنجا:
تا که کنم درک سرّ خلقت و زین پس:
تا که کنم ذکر حمد ذاتِ تعالا
خالق کَون و مکان کجا و که باشد؟
گوشِ (جلالی) بود به زنگ خدایا