…
این مشکل هجران من آسان شود آیا!
یا یار ز کردار پشیمان شود آیا!
این چهره گلچهره که درهم شده از اخم:
بشکفته چنان غنچه و خندان شود آیا!
لب های بهم دوخته یک لحظه شود باز؟
تا دیده تماشاگر دندان شود آیا!
دست من و آن شانه، بهمراهی شانه:
در نظم سر زلف پریشان شود آیا!
گوشم شنوا، گر که به مشکوی خود، آن یار:
مدعو من از مرغ خوش الحان شود آیا!
از مرگ من از درد و غم و دوری و هجران:
یک لحظه پریشان دل و نالان شود آیا!
این مشکل دوری (جلالی)، به تحمل:
محو از سر من تا حد امکان شود آیا!