…
در پیزشگاه خانه مادر من
می پزد خوردنی جوراجور
بوی آن میرود سراسر روز:
از ره دودکش برون تا دور
همه همسایگان شوند آگاه
که چه پخته ست او ز بوی خوراک
آرزو می کنند تا بخورند:
آنچه باشند از براش هلاک
کاشکی مادرم زِ پخته خویش:
می فرستاد بهر همسایه
تا که گردند جملگی گویا:
بازِهازِه، بدون آلایَه
* فارسی سره