…
من که ای ماهرو فِدایِ تواَم:
آرزومند خاک پای تواَم
دیده هایم بُوَد به رویت باز
ناظر موی مُشکسای تواَم
زنده ام گر برایِ دیدنِ تُست
کُشته و مُردَه ادایِ تواَم
نازنینا، تو از برایِ مَنی
مَنهَم اَر زنده اَم برای تواَم
میرَم از غُصّه هر زمان ناچار:
نیستم نزدت و جُدایِ تواَم
دور باشی گر از من ای مَهرو:
فکر نزدیکی و لِقایِ تواَم
فکر و ذکرم بُوَد به خاطر تو
یاد آن چشم سرمه سایِ تواَم
ای (جلالی) تو هم بدان که مُدام:
دَر پی رونق و جلایِ تواَم