Menu

می‌شَود یا نَمی‌شَود!

اندوه و غم برون ز دل ما نَمی‌شود
پیچیده چون طناب و از آن وا نَمی‌شود

 

دردا که دزد غصّه و ماتم برون ز دل:
با آه و داد و نعره و آوا نَمی‌شود

 

یک آشنا برای تسلّی در این دیار:
افسوس و آه، گم شده، پیدا نَمی‌شود

 

گر آشنا رعایت احسان کند، بگو:
با ما بکن که معرکه برپا نَمی‌شود

 

امروز احتیاج به لطفت بُوَد بکن:
موکول روز آتی و فردا نَمی‌شود

 

خواهی اگر که لطف تو پنهان بُوَد ز خلق:
با هیچ کس نگویم و افشا نَمی‌شود

 

باری، ندانَد این که (جلالی) غَم و محَن:
بیرون شود ز خانه دل یا نَمی‌شود

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *