Menu

خِیلِ خَران

چه گویم ز خیلِ خران دسته دسته
که بر پشت خروارها بار بسته

 

ز نامردمان ز مردم بریده
نمک خوردگان نمکدان شکسته

 

ز بی چشم و رویان و بی آبرویان
ز بی بند و بارانِ از بند جسته

 

مداماً به فکر گناه و جنایت
نی اند از جنایات بیزار و خسته

 

چو مأنوس با افسران پُلیسند:
ز دار مکافات و از بند رسته

 

به اموال خود، کرده با بسته بندی:
نهان از خلایق از آنها گسسته

 

(جلالی) از این قوم دیگر چه گوید
که سازند تحسین و باشد خُجسته

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *