Menu

از این اَلکَن

گَرت باز است گوش هوش، بشنو این سخن از من:
از این کَم گوی، یا بهتر بگویم من از این اَلکَن:

 

مشو همراه با نابخردان در زندگی هرگز
ز قید بندگیشان کن رها یکباره جان و تَن

 

به روی خار خشم و ناسزا گوئی مَنِه پا را
به زیر تیغ بدگویان بد گوهر مَنِه گردن

 

قدم زن در مسیر زندگانی با خردمندان:
به سوی شاهراهِ صاف و باز و روشنِ گلشن

 

نه در میخانه و نی همرهی با خیل میخواران:
نه همخوانی کنار چرک پیکرهای در گلخن

 

گرت باشد چنین راه و مسیر، این را بدان باشی:
یکی خوشبخت و خوش اقبال، آری، حتماً و مُتقَن

 

نشان دادت (جلالی) راه و رسم زندگانی را:
ز الکن یادگیر این مرد بخرد راه فوت و فَنّ

 

مُتقَن: محکم شده/دهخدا

 

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *