Menu

فُضول باشی!

فضول پرت و پلا گوی با زبان بیرون:
کند ز دل بد و بیراه، از دهان بیرون

 

بدون قصد که از گفته چیست مقصودش:
دهد ز کام، بد و خوب بی امان بیرون

 

هزار تهمت بی جا در آید از دهنش:
به آشنا و به غیر و به این و آن بیرون

 

کلام زشت ز فرط حسد برون آرد:
ز دل به خاطر جمعان و مفردان بیرون

 

چو آن کلام که از بهر شمر ذالجوشن:
برآید از دهن شیخ روضه خوان بیرون

 

خدا کند که نیارَد فضول یک روزی:
سر از طویله گاوان و از خَران بیرون

 

خدا کند که (جلالی) بمانَد او مادام:
در آن به بند و نیاید از آن مکان بیرون

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *