…
فضول پرت و پلا گوی با زبان بیرون:
کند ز دل بد و بیراه، از دهان بیرون
بدون قصد که از گفته چیست مقصودش:
دهد ز کام، بد و خوب بی امان بیرون
هزار تهمت بی جا در آید از دهنش:
به آشنا و به غیر و به این و آن بیرون
کلام زشت ز فرط حسد برون آرد:
ز دل به خاطر جمعان و مفردان بیرون
چو آن کلام که از بهر شمر ذالجوشن:
برآید از دهن شیخ روضه خوان بیرون
خدا کند که نیارَد فضول یک روزی:
سر از طویله گاوان و از خَران بیرون
خدا کند که (جلالی) بمانَد او مادام:
در آن به بند و نیاید از آن مکان بیرون