…
به هفت قرن گذشتِ زمان نیامده است
نظیر سعدی شیرین بیان نیامده است
نَظَر نِمای به تاریخ و بین در آن دگری:
به هَمطَرازی سَعدی نشان نیامده است
به شهر شُهرهِ شیراز، کَس نَمیداند:
شبیه او زِ چه در این مَکان نیامَده است
چو شیوه سُخَنَش شاعِری به شعر کَشید:
چرا از او سُخنی بَر زبان نیامَده است؟
بِدان که بَر لَب این بی هنر اگر نَظمی:
بیامَدست به جُز بَهرِ نان نیامَده است
به گوش خویش (جلالی) شنید از این بابَت:
زِ عارفان، که جُز آه و فغان نَیامده است