…
باز گَرد اِی نازَنینَم، خانه را آماده کردم
گَردَنِ سگ را به طوق آهنین قلادَه کردم
ارتفاع پله ها را کرده ام با هم مُساوی
سطح آنرا مستوی و پاک و صاف و ساده کَردَم
هرچه را در جای خود بنشانده ام با نظم کامل
برطرف، بیهوده چیزی بود اگر افتاده کردم
مُهر، تسبیح و کلام الله را بَهرِ عبادَت:
جملگی را جَمع و جور اندر سَرِ سَجّاده کَردم
از برایِ دَف زَدَن هم، گر دِلَت خواهد زمانی:
فکر تار و تُمبَک و تَنبور با کَبّاده کَردم
نیز، از بهرِ زمستان تا که از سَرما نَلَرزی:
جور و واجور از بَرای پیکَرَت لَبّاده کردم
تا نشینی با (جلالی) بَهرِ نوشیدن زِ ساغَر:
در دو تا پیمانه هَم ماءالشَّعیر و بادَه کردَم
مستوی: برابر و هموار (دهخدا)
کباده: نام وسیله ای است در ورزش باستانی