Menu

صَبرِ مُبتَلایِ فراق

غم فراقت ای صَنَم، مرا رها نمی کند
چه گویمت که دوریت به دل چها نمی کند

 

چنین که میکنی ستم به عاشقانت ای صنم:
ز جور خود، ستمگری به کَس جفا نمی کند

 

فُغان که در مسیر خود، ز روی مهر، ماهِ من:
به ماه میکند نظر، سوی قَفا نمی کند

 

گلایه کردم و یکی، بگفت یار خوبرو:
اَدایِ دلبری کند، به کس جفا نمی کند

 

بنابراین، یقین بدان اگر که عاشقست کَس:
به بی توجهیِ خوبروی، اتکّا نمی کند

 

اگر که عاشق است کَس، شود فدای دلبرَش:
به آه و ناله رفع محنت و بلا نمی کند

 

(جلالی) است عاشقی که صابر است و زین سَبب:
وجود خود به آه و ناله مبتلا نمی کند

 

ارسال دیدگاه

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *