…
بَندِ تابنده بِه پا، کَردَه زمینگیر مَرا
کَردَه از جُنبش و سیر و حرکت سیر مَرا
بَند بَستَند طَبیبان که نجُنبَند پائی:
که گرفته ست سواری به رَهی زیر مَرا
کاش یک مَردِ کمان کَش به غلط یا به درست:
میکَشید او که کُشَد با زَدَنِ تیر، مَرا
یا یکی مِی زده سر لشکر بَد مَست شَبی:
قاطِعِ شاهرَگی بود به شمشیر مرا
بود آنگاه دعایِ مَنِ افتادَه ز پای:
دَر حق آنکه رها کرده ز زنجیر مرا
طالبِ مرگ (جلالی) ست اگر، ای مردم:
نَنِمائید از این خواسته، تَکفیر مرا